February 22, 2012 ازدواج و خانواده > کودک و نوجوان

ورود به سايت | ثبت نام كاربر

 

کودک و نوجوان
بازی موش با گربه بازی موش با گربه
آی گربه ی نا قلا بيا پاور چين بيا به اين سوراخ نگا كن بگرد يه موش پيدا كن ]]>

ادامه... امروز 


می‌خواهم قاطع باشم می‌خواهم قاطع باشم
امين و كسرى دوستاني بسيار صميمى اند. كسرى جثّه ي بزرگى دارد و بين بچّه ها به داشتن قدرت مشهور است. به خاطر همين كسى جرأت نمى كند او و دوستش امين را اذّيت كند ]]>

ادامه... 1390/12/02 


فقط برای خودم فقط برای خودم
هوا خیلی گرم بود. آفتاب همه جا بود. گیلی گیلی با خودش گفت: باید یک سایه ی بزرگ و خنک پیدا کنم، فقط برای خودم! ]]>

ادامه... 1390/12/01 


بستنی موزی بستنی موزی
امروز می خواهیم با هم یک دسر خیلی خوشمزه درست کنیم. پس هر چه سریع تر مواد لازم آن را تهیه کنید و با ما همراه شوید ]]>

ادامه... 1390/11/30 


خنده‌های قشنگ خنده‌های قشنگ
بیماری پیش دکتر می رود و می گوید: باید کله پاچه و مغز و جگر بخوری. بیمار می گوید: آقای دکتر این ها را قبل از غذا بخورم یا بعد از غذا؟ ]]>

ادامه... 1390/11/29 


روباه پوستین دوز روباه پوستین دوز
روزی روزگاری، روباهی پوستینی پیدا کرد. جلو رفت و آن را برداشت. خوب نگاهش کرد و با خود گفت: «عجب پوستین خوب و گرمی است. آن را بردارم، به دردم می خورد ]]>

ادامه... 1390/11/27 


ساقه سبز و خوردنی ساقه سبز و خوردنی
من کرفس هستم. یک گیاه خوشرنگ و خوشمزه. ساقه ی بلندی دارم و برگ هایم بزرگ هستند ]]>

ادامه... 1390/11/26 


آدم برفی مهربون آدم برفی مهربون
برف می بارید. آدم برفی، تک و تنها تو کوچه ایستاده بود و خانه ها را نگاه می کرد. همه رفته بودند روی پشت بام ها و برف ها را پارو می کردند ]]>

ادامه... 1390/11/25 


آداب تئاتر ديدن آداب تئاتر ديدن
شاید الان که داری این مطلب را می‌خوانی، نمایش دلخواهت را انتخاب کرده وحتی بلیتش را خریده باشی؛ این یعنی برداشتن اولین قدم‌ برای دیدن تئاتر. اما یک‌لحظه صبر کن! به‌نظرت هیچ نکته‌ای از قلم نیفتاده؟ ]]>

ادامه... 1390/11/24 


بخون و بخند بخون و بخند
سعید به دوستش محسن: برادرت که به خارج رفته ، از چه راهی امرار معاش می کند؟ محسن : از راه نویسندگی. سعید : چه می نویسد؟ محسن : هر ماه به پدرم نامه می نویسد تا برایش پول بفرستد ]]>

ادامه... 1390/11/22 


هنگامی که آخرين پيامبر آمد... هنگامی که آخرين پيامبر آمد...
پدرم یکی دو روزی بود که از سفر به کشور عراق و زیارت شهرهای مقدس آن بازگشته بود، فامیل و آشنایان دسته دسته به دیدارش می آمدند و او هم از دیده ها، شنیده ها و لحظه های زیبای معنوی اش برای آنها سخن می گفت ]]>

ادامه... 1390/11/20 


گوزن تاجدار گوزن تاجدار
سلام به دوستان هنرمندم. امروز می توانید با خواندن این مطلب کشیدن یک گوزن زیبا را یاد بگیرید. کافی است مراحل کار را با کمی دقت بکشید ]]>

ادامه... 1390/11/19 


سخن گفتن آدم‌ها سخن گفتن آدم‌ها
در دهانمان پنهان هست و ما زبان داریم یعنی آنکه انسانیم قدرت بیان داریم ]]>

ادامه... 1390/11/18 


مهمون فردا شب مهمون فردا شب
هی مامان صدا زد مانی جان یه کم آرومتر ،لطفا انقدر سر و صدا راه ننداز .زشته مهمون داریم .بابا ده دفعه گفت مانی انقد صدای اسباب بازیهاتو در نیار ]]>

ادامه... 1390/11/17 


ميوه‌هاي شکلاتي ميوه‌هاي شکلاتي
دوستان عزیز امروز می خواهیم با هم یک دسر خوشمزه درست کنیم که شما از خوردن آن لذت زیادی ببرید ]]>

ادامه... 1390/11/16 


کبکها چه گفتند کبکها چه گفتند
سال ها پیش در شهر بغداد مردی زندگی می کرد که کارش شکار حیوانات بود. روزی در بیابان از راهی می گذشت. امیر شهر و همراهانش را دید که کنار سفره غذا نشسته اند ]]>

ادامه... 1390/11/15 


بزرگ مرد کوچک بزرگ مرد کوچک
من یکی از مأموران قدیمی حکومت عباسیان در شهر سامراء بودم که از مدتی قبل مسئولیت نظارت بر خانه ی حسن بن علی رهبر شیعیان را به عهده داشتم ]]>

ادامه... 1390/11/13 


یک حس مزاحم یک حس مزاحم
تو گفتی: من از هیچ چیزی خجالت نمی‌کشم درست و غلطش با خودت که گفتی تا به حال خجالت نکشید‌ه‌ای ]]>

ادامه... 1390/11/12 


داستان توپی که باد نداشت داستان توپی که باد نداشت
یکی بود یکی نبود. توپی بود که باد نداشت و گوشه ی حیاط افتاده بود. پشت دیوار حیاط، یک پارک بود. توپ هر روز سر و صدای بچه ها را می شنید و دلش می خواست بپرد توی پارک ]]>

ادامه... 1390/11/11 


  صفحه : 1 از 20
صفحه نخست | نقشه سایت
تمامي حقوق اين سايت متعلق به گروه ايراني سلام مي باشد.
طراحی شده توسط پورتال فراتك